مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

182

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

ومعاوية إلّااستقبلتهنّ بالبكاء والصُّراخ والنِّياحة على الحسين عليه السلام ، وألقين ما عليهنّ من الثِّياب والحلل والحليّ ، وأقمنَ المآتم ثلاثة أيّام ، وخرجت هند بنت عبداللَّه بن [ عامر بن ] كريز امرأة يزيد مكشوفة الرّأس ، وكانت قبل ذلك تحت الحسين عليه السلام حتّى شقّت السّتر وهي حاسرة ، فوثبت إلى يزيد وهو في مجلس عامّ فغطّاها ، ثمّ قال : نعم ، فاعولي عليه - يا هند - وابكي على ابن بنت رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وصريخة قريش ، عجّل عليه ابن زياد فقتله قتله اللَّه . ثمّ إنّ يزيد أنزلهم في دار الخاصّة ، فما كان يتغدّى ولا يتعشّى حتّى يحضر عليّ بن الحسين عليه السلام معه . « 1 » محمّد ابن أبي طالب ، تسلية المجالس وزينة المجالس ، 2 / 399

--> ( 1 ) - وأبو مخنف وغير أو روايت كرده‌اند : يزيد امر كرد كه سر آن سرور را بر در قصر شوم أو نصب كردند وأهل بيت آن حضرت را امر كرد كه داخل خانهء ملعونهء أو شوند . چون مخدرات أهل بيت عصمت وطهارت داخل خانهء آن لعين شدند ، زنان آل أبي سفيان زيورهاى خود را كندند ولباس ماتم پوشيدند وصدا به گريه ونوحه بلند كردند وسه روز ماتم داشتند وهند دختر عبداللَّه بن عامر كه در آن وقت زن يزيد بود وپيش‌تر در حبالهء امام حسين عليه السلام بود ، پرده را دريد واز خانه بيرون دويد وبه مجلس آن ملعون آمد . در وقتي كه مجمع عام بود ، گفت : « اى يزيد ! سر مبارك فرزند فاطمه دختر رسول را بر در خانهء من نصب كرده‌اى ! » يزيد برجست وجامه‌اى بر سر أو افكند وأو را بر گرداند وگفت : « اى هند ! نوحه وزارى كن بر فرزند رسول خدا وبزرگ قريش كه پسر زياد لعين در امر أو تعجيل كرد ومن به كشتن أو راضى نبودم . » پس أهل بيت را در خانهء خود جاداد ودر هر چاشت وشام ، حضرت امام زين العابدين عليه السلام را بر سر خوان خود مىطلبيد . مجلسي ، جلاء العيون ، / 743 - 744 ايضاً روايت كرده‌اند كه روزى يزيد لعين ، حضرت امام زين العابدين وعمرو فرزند امام حسن عليه السلام را طلبيد . عمرو كودك يازده سأله بود . يزيد به عمرو گفت : « با فرزند من خالد كشتى بگير . » عمرو گفت : « كشتى به چه‌كار مىآيد ؟ اگر خواهى شجاعت ما را امتحان كنى ، كاردى به دست من وكاردى به دست أو بده تا با أو مقاتله كنيم . » يزيد گفت : « اين شجاعت را از پدران به ميراث دارى . » پس به امام زين العابدين عليه السلام گفت : « حاجتي از من بطلب . » حضرت فرمود : « سه حاجت دارم : اوّل آن‌كه سر پدر بزرگوار مرا به من دهى . دوم آن‌كه حكم كنى كه آنچه از ما غارت كرده‌اند ، به ما پس دهند . سوم آن‌كه اگر ارادهء كشتن من دارى ، كسى همراه مخدرات استار عصمت كنى كه ايشان را به حرم جد خود برگرداند . » -